الملا فتح الله الكاشاني
260
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
اينشرف نيست پس اى طالب حق بايد كه ديدهء بصيرت بگشايى و در اين باب نظر نمايى تا بعد از تأمل بر تو ظاهر شود كه تفضيل غيرى بر او محض خطا و عين ضلالت است و گمراهى و در اينقصه بعضى فضلا بيتى انشا نمودهاند و هو هذا ( و فى الطائر المشوى او فى دلالة لو استيقظوا من غفلة و منام ) يعنى در قصهء مرغ بريان برهانى كافى و وافيست كه امير المؤمنين عليه السّلام احب الخلق است نزد او سبحانه و كسى بعد از پيغمبر ( ص ) رتبه و درجهء او را ندارد و اينسخن بر كسى مخفى نيست مگر بر كسانى كه در خواب غفلت ماندهاند و در بيابان عناد حيران و سرگردانند پس از اينجا دانسته شد كه امير المؤمنين عليه السّلام مستجمع صفت * ( يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَه ) * است باتفاق موافق و مخالف و در باب صفات ديگرش كه آن * ( أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ ) * است آوردهاند كه روزى در بعضى از كوچه هاى كوفه زنى را ديد سبوى آب برگرفته ميرفت و آن حضرت را نشناخت و با خود ميگفت ( اللهم احكم بينى و بين على بن ابى طالب ) امير المؤمنين پيش آمد و فرمود اى زن على ابن ابى طالب با توجه كرده است گفت شوهر مرا بجايى فرستاده و آب كشيدن براى خانه تعلق به او داشت و اكنون كه او رفته در آب كشيدن تعب بسيار ميكشم و كلفت بيشمار به من ميرسد حضرت فرمود كه يا امة اللَّه اين سبو را به من ده تا من بردارم و بخانهء تو آورم و على را بگويم تا كسى از عقب شوهرت بفرستد و او را باز آورد پس سبوى آب را برگرفته بدر سراى وى برد همسايهء زن چون اين را مشاهده كردند و حضرت را بشناختند زبان ملامت بر آن زن گشودند و گفتند نميدانى كه اين امير المؤمنين است وى چون بدانست منفعل و شرمنده گشت و در پاى آن حضرت افتاده عذر خواهى كرد و عرض كرد كه يا امير المؤمنين معذور دار كه من ترا نشناختم و اين بى ادبى كردم فرمود كه باكى نيست ترا هر گاه كارى و حاجتى باشد مرا ميطلب كه به آن قيام مينمايم تا شوهرت باز آيد زن گفت ( جزاك اللَّه خيرا افضل ما جزا اماما عن رعيته ) و بروايت صحيحه ثابت شده كه ضرار بن عبد اللَّه ضمره ليثى بعد از وفات امير المؤمنين عليه السّلام نزد معاوية آمد معاوية وى را گفت ابو تراب كجا رفت گفت ( كان عبد اللَّه دعاه فاجابه ) او بندهء خدا بود وى را بخواند وى اجابت دعوت او كرد گفت بعضى از اخلاق او را وصف كن گفت مرا از اين معاف دار معاويه گفت ترا معاف ندارم گفت چون مرا معاف نمىدارى بشنو ( كان و اللَّه اول من لبى و كبر و افضل من تقمص و اعتم ) به خدا سوگند كه او اول كسى بود كه اجابت دعوت كرد رسول را و نماز كرد و فاضلترين كسى بود كه پيراهن در پوشيد و عمامه بر سر گرفت و كريمترين كسى بود كه نحر كرد و سخىترين شخصى بود كه زر و سيم داد و بهترين كسى بود كه بعد از پيغمبر ( ص ) آمد و شد كرد معاويه گفت زدنى يا ضرار بر اين